• وبلاگ : سكوتم از رضايت هست !!!
  • يادداشت : قسم به قلم
  • نظرات : 8 خصوصي ، 31 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    مگر نمي‏داني!؟ مي‏‏نويسم تا دلي بلرزد، تا قدمي برداشته شود، تا كسي سقوط كند. تا هيچ شود. بعد دوباره خودش را بسازد. ‏آن گونه كه دلش مي‏خواهد. اگر هم خودش را باز نشناخت، من مسئوليتي ندارم... دارم؟

    مي‏نويسم تا دلم از لرزش بايستد. تا قدم‏هايم ثابت بر روي زمين ميخ‏كوب شوند. تا سقوط كنم. تا هيچ شوم. بعد دوباره خودم را بسازم. آن‏گونه كه دلم مي‏خواهد، اگر هم خودم را باز نشناختم، ديگر حرجي نيست... هست؟

    بنويس تا دلهايي كه لرزيد و اشك‏هايي كه ريخت و قدم‏هايي كه شكستند، بسوزند، خشك شوند، بلغزند. من هم مي‏لغزم. هم نوا با ساز تو.

    پاسخ

    شيخ ما گفت : بر همه چيزي کتابت بود مگر بر آب و اگر گذر کني بر دريا از خون خويش بر آب کتابت کن .. تا آن کز پي تو در آيد ..داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.